X
تبلیغات
بخند
تف تو روحت اگه نخندی
22:25
صادقانه‌ترین تبلیغی که تو این چند سال دیدم
بنر شهرداریه که نوشته:
هر شهروند؛ یک درخت!!!
لذتی که در فشار دادن عشقت تا مرز شکستن استخوانها،
و گاز گرفتن تا مرز کندن گوشتشه
در نوازش و بوسه های عاشقانه باهاش نیست

حـسيـن رضازاده در اقدامى خود جوش و به مناسبت دهه مبارك فجر برد 5 بر 0 تيم ملى ايران رو به مقام معظم رهبرى تقديم كرد :))))


لذت بخش ترين تفريح بي خطري كه تو بچگیم داشتم اين بود كه زنگه خونه خودمونو بزنم و در برم بعد بابام بياد بيرون به خودش فحش بده!:-


چلوكبابي ناپديد
.
.
.
.
.
.
.
افق-ميدان فانتزي-كوچه علي چپ-محو هشتم-جنب بانك تخيلات

یعنی‌ اگه رو نوشابه نمی نوشتن؛
"خنک بنوشید"
من میجوشوندم بعد میخوردم!!!
=)))


چهارشنبه هجدهم بهمن 1391به قلم: mahsa

تف تو ذاتت اگه نخندی!!!!
22:14
یکی نیست به این گیاه خوارا بگه:
"شما که انقدر حیوونارو دوست دارید و گوشتشون رو نمیخورید،
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چرا پس غذاشونو میخورید؟ گناه دارن طفلیا

پسره Pm داده میخوام اددت کنم چیکار کنم...؟؟!

بهش گفتم یه کپی از شناسنامه و کارت ملی ..با 2 قطعه عکس و رضایت نامه پدر و مادرت رو برام ایمیل کن...!! :-|

.این نصیحت «سیگار نکش، پسته بخور» مثل این می‌مونه که:
.
.
.
... .
.
.
.
.
.
.
.
.
به یکی که داره کنار خیابون گدایی می‌کنه، بگی: «گدایی نکن، پاشو یه سفر برو پاریس، روحیه‌ات عوض بشه»
چهارشنبه هجدهم بهمن 1391به قلم: mahsa

مهم تفاهمه االبته!!!!!!!!
22:19
دختر : مامان خواستگاری که میخواد بیاد ازم ۲۳ سال بزرگتره
مادر : چی میگی؟ میخوای با یکی همسن بابات ازدواج کنی ؟
دختر : بهم گفته میخواد زنشو طلاق بده
مادر : مگه زنم داره ؟
دختر : آره سه تا هم بچه داره
مادر : وای خدای من ، آخ قلبم !
دختر : ولی خیلی پولداره ، چند تا برج ساخته که یکی از اونا برج میلاده !
مادر : بگو ببینم خیلی دوستش داری ؟
دوشنبه نهم بهمن 1391به قلم: mahsa

کدومش شمارو خرکیف میکنه؟!؟!؟!؟!؟
22:18

1. از خواب پاشی بعد ببینی 1 ساعت دیگه هم میتونی بخوابی !!!

2. وقتی دست تو جیبه لباسه قدیمیت میکنی و ببینی توش یه مقدار پوله ؟!!!

3. اونی که تو فکرشی همون لحظه بهت بزنگه !!!!!

4. وقتی که فکر میکنی امرن تو امتحانت 10 هم نمیگیری ، اما 18 میشی

دوشنبه نهم بهمن 1391به قلم: mahsa

هفت حقیقت پیچیده در مورد زنان
22:16
1- مهمترین چیز براشون امنیت مالیه


2- با این حال باز هم می‌رن خرید و لباسهای گرونقیمت می‌خرن


3- با اینکه اینهمه چیزای گرون می‌خرن ولی هیچ وقت هیچی واسه پوشیدن ندارن


4- با اینکه هیچی واسه پوشیدن ندارن ولی همیشه شیک لباس می‌پوشن


5- با اینکه شیک لباس می‌پوشن ولی خودشون هیچ‌وقت راضی نیستن


6- با اینکه خودشون هم راضی نیستن ولی همیشه منتظر شنیدن تعریف آقایونن


7- با اینکه منتظر شنیدن تعریفن، وقتی آقایون تعریف می‌کنن اونا باورشون نمی‌

شه !!

دوشنبه نهم بهمن 1391به قلم: mahsa

بخند دیگه
22:13
ایرانسل کم مونده حامی مسابقات وزغ چرانی گرایش برکه های راکد ِ چلغوز آباد ِ سفلی بشه!

هرکسی را بهر کاری ساختند، ما رو هم همینجوری جاست فور فان!

دم از مردونگی نزن سنگینه سرفه ات میگیره...

اینقد دوس دارم متاهل بشم بعدحسرت دوره ی مجردیمو بخورم و بسوزمو بسازم

از امروز تصمیم گرفتم بعد از فانتزیام با بیست درجه زاویه نسبت به افق حرکت کنم و محو بشم! افق دیگه شلوغ شده !:))

" محو شوندگان گرامی زین پس زباله های خود را در افق نریزید...!!! "

روابط عمومی شهرداری افق


دوشنبه نهم بهمن 1391به قلم: mahsa

یکی از فانتزیام
22:2
یکی از فانتزیام اینه که انقدر درس خون و با هوش بشم که وقتی استاد داره یه مثال از انتگرال حل میکنه برم پای تخته و گچو از دستش بگیرم و بگم برو بشین با این مثال های راحتت و بعدش یه شکل ذوزنقه لوزی مثلث مربع عجیب و غریب بکشم و تو ایکی ثانیه حلش کنمو استاد کفش ببره و به بچه ها بگه به افتخارش یه سوتو هوووووررررررررررراااااا. بعدش این اتفاق مثه بمب تو ایران بترکه و بیان ازم خواهش کنن که واسشون برم المپیاد و برم اول المپیاد ریاضی بشمو احسان علیخانی منو به برنامه پشت صحنه دعوت کنه و منم مدالمو بندازم دور گردن مامانمو دستشو ببوسم و بعدش تو افق محو شم :)))

دوشنبه نهم بهمن 1391به قلم: mahsa

جواب دندان شکن!
15:59
دختري با ظاهري ساده از خيابان جردن تهران مي گذشت

كه پسري در پياده رو به او گفت:
«چطوري سبيلو ؟»

دختر خونسرد، تبسمي كرد و جواب داد:
« وقتي تو ابرو بر مي داري ، مو رنگ مي كني و گوشواره ميندازي، من سبيل مي ذارم تا جامعه ، احساس كمبود مرد نداشته باشه.

 

ایووووووووووول جواب!!!!!!!!!

یکشنبه یکم بهمن 1391به قلم: mahsa

كدوم يكي بيشتر حال ميده؟
15:57
كدوم يكي بيشتر حال ميده؟

1-دادن ادامس اكاليپتوس به بچه ها زير پنج سال

2-وقتي تو خيابون دو نفر دست تو دست دارن از روبروت ميان بري از وسطشون رد بشي

3- وقتي يكي داره پول ميشماره، شروع كني به گفتن اعداد مختلف تا طرف قاطي كنه

4-تو جمع هندز فري بزني ولي موزيك پلي نكني و به حرف بقيه گوش بدي كه راجع به تو چي ميگن

یکشنبه یکم بهمن 1391به قلم: mahsa

تفنگ
15:54
سرهنگ:اسمت چیه؟

سرباز:ممد

سرهنگ:این چیه دستت؟

سرباز:تفنگ

سرهنگ:این تفنگه؟؟؟؟؟؟این مملکته...این ناموسته...این ابروته...این شرافتته...این خواهرته....مادرته...

سرهنگ رو به سرباز دوم:اسمت چیه؟

سرباز:اصغر

سرهنگ:این چیه دستت؟

سرباز:این خارو مادر ممده

یکشنبه یکم بهمن 1391به قلم: mahsa

15:50
 یک سئوالی داشتم مامان شما هم از قسمت فر اجاق گاز به جای انباری

استفاده می کنه ؟ :))

یکشنبه یکم بهمن 1391به قلم: mahsa

انواع "بله" گفتن عروس خانوم ها..!!
11:20

عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)

عروس لوس: بع……….له!

عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،…، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، … ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، … ، … (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن … !)

عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي … اُ يس

عروس خجالتي: اوهوم

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره…. ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، …، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، … ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و … آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش …

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام …

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين … اعوذ با… من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم …. الي آخر …. ( و در آخر ) نعم

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله … چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! … يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين … (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن … فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي هم به درک)

سه شنبه بیست و ششم دی 1391به قلم: mahsa

پنجاه راه برای بازی کردن با اعصاب ديگران!!
11:18

پنجاه راه برای بازیکردن با اعصاب ديگران

روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن!اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه

سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند

وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين

وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين

کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد

همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين

جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين

روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين

وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين

از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه

در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين

به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين

وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين

وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين

موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين

ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين

بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين

شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين

اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين

وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته

صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين

روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين

وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده

وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود

چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين

بادکنک بچه ها رو بترکونين

مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين

وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد

بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين

کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد!اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره

ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين

توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين

هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارينتوي دستكش دوستتون بهتره

حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين

نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين

دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين

عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين

پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۷ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل۳۶۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين

با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين

شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين

موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين

توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين

شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين

توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين

توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين

جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين

يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين

توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه

چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين

ورقهاي جزوهn صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

سه شنبه بیست و ششم دی 1391به قلم: mahsa

یعنی زکاوتی که خانما دارنا..........!!!!!
11:17
یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری میکنه .
بطوریکه ماشین هردو شون بشدت آسیب میبینه .
ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.
وقتی که هردو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان ،
رانندهء خانم بر میگردهمیگه:
-آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه بروز ماشینامون اومده !
همه چیزداغون شده ولی ما سالم هستیم …. !
این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم
و ارتباط مشترکی رو باصلح و صفا آغاز کنیم …!
مرد با هیجان پاسخ میگه:
- اوه … “بله کاملا” …با شماموافقم این بایدنشونه ای از طرف خدا باشه !
بعد اون خانم زیباادامه می ده و می گه :
- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملا داغون شده
ولی این شیشه مشروب سالمه .
مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه
تاما این تصادف خوش یمن که می تونه
شروع جریانات خیلی جالبی باشه رو جشن بگیریم!
و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده .
مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیکه زیر چشمی 
اندام خانم زیبا رو دید می زنه درب بطری روباز می کنه 
و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن .
زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمیگردونه به مرد.
مرد می گه شما نمینوشید؟!
زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب می گه :
- نه عزیزم ،فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم … !

سه شنبه بیست و ششم دی 1391به قلم: mahsa

ماجرای جاسم
11:12
جاسم واسه رفیقش تعریف میکرد که …
حمیــــد !!
حمید : چیه؟
گفت: رفته بودم جنگل , چه طبیعت بکری !! ایقد جات خالی بوود ایقد جات خالی بود!!
واساده بودم مهو این طبیعت شده بودم ! اینقد قشنگ بود آواز پرندگان !
کاش مو این دوربینمو برده بودم با خودم برات فیلم برداری میکردم !
همینطور که مو مهو این طبیعت بودم یه گله گرگ به مو حمله کردن !!
حمید : خو چی شد؟!!!!!!
گفت : خو هیچی ما بدو گرگا بدو ! مو بدو گرگا بدو !! ب…عد ر…سیدیم به یه دشت !
دشت پر از گل شقایق ! ایقد قشنگ بود , تا چشم کار میکرد فقط گل سرخ ! اصلا یه فضای رمانتیکی شده بود !
حمید : پَ گرگا چی شدن ؟!
گفت : ها وولک گرگا دنبالم ! مو بدو گرگا بدو !! رسیدیم به یه کوه !
پسر از قدرت خدا آب از دل کوه در میومد میخورد زمین پووووودر می شد !!
نور خورشیدم افتاده بود داخلش یه رنگین کمون خشکلی درست شده بود جات خالی
کاش مو این دوربینمو با خودم برده بودم واست فیلم میگرفتم !
حمید : گرگا چی شدن وولک؟!!
گفت: هااا خو گرگا دنبالمون مو بدو گرگا بدو مو بدو گرگا بدوو ! رسیدیم به یه دریا !
پسر دریا نگو استخر ! یه موج داخل این دریا نبود ! ایقد قشنگ بووود !!
حمید :گرگااا چی شدن؟!
گفت : خو زهر مار !!! گرکا ول کردن تو ول نمیکنی!!!!!!

سه شنبه بیست و ششم دی 1391به قلم: mahsa

13:2
از فانتزیای اصلیم اینه که واسه یه سرماخوردگی ساده برم دکتر یهو بگن بیماری لاعلاج داری و فقط ۱ سال زنده میمونی ! منم ۱۱ماه با این راز تو سینم زندگی کنم تا اینکه یه روز که خیلی اطرافیان یا همکلاسیام اذیتم کردن این راز رو فاش کنم و همه تو بهت و حیرت به هم نگاه کنن و زبونشون بند بیاد … منم در همین حین صحنه رو به سمت نور افق ترک کنم و در نور محو بشم و هرچی صدام کنن و دنبالم بیان بهم نرسن و بقیه ی عمرشونو تو حسرت و غم و احساس عذاب زندگی کنن کصـافـطــا !!!

جمعه یکم دی 1391به قلم: mahsa

بخند14
13:0
خدا کنه تا بیشتر از ۹ ساله دیگه زنده بمونیم و بریم تو سال ۱۴۰۰ …
بعد هی بگیم : شماها یادتون نمیاد ما صده سیصدیا …
خیلی فاز میده ؛ حس آثار باستانی بودن به آدم دست میده … :)
.
.
.
کار از فرهنگ سازی گذشته
باس منقرض شیم یه گونه جدید بیاد …  :|
.
.
.
تا حالا به بچه ۳ ساله آدامس اُکالیپتوس اوربیت دادین ؟
بعد از بیست ثانیه ، همه شکلک های یاهو رو می تونین تو صورتش ببینین !
.
.
.
یکی دیگه از فانتزیام اینه که یه جا که خیلی شلوغه گوشیم زنگ بخوره بگم : آره ، آره ،
حواستون باشه ؛ ” زنده می خوامش “ :lol:
.
.
.
روزى به لقمان هیچ نگفتند
همینطورى ساکت نگاهش کردند :|
آخر خودش خسته شد و گفت:از بى ادبان ! 

جمعه یکم دی 1391به قلم: mahsa

فک فامیله داریم... ..
18:6

ﭘﯿﺸﯿﻪ ﻣﻦ ..
ﻣﻮﺷﯽ ..
ﺟﻮﺟﻮﯼ ﻣﻦ ...
ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ : ﻣﺤﻤﺪ رﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻦ ...

ﻣﻨﻢ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺘﻢ : ﺣﯿﻮﻭﻭﻥ ﺧﺎﻧﻤﺖ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺍﺭﻩ !!!
ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ 6 ﻣﺎﻫﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻋﻤﻮﻡ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﯿﺰﻧﻪ !!!
ﻣﮕﻪ ﭘﯿﺸﯽ ﻭ ﻣﻮﺷﯽ ﻭ ﺟﻮﺟﻮ , هر 3 ﺗﺎﺷﻮﻥ ﺣﯿﻮﻭﻥ ﻧﯿﺴﻦ ؟؟؟
ﻓﮏُ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﯽ ﻋﺼﺎﺑﯽ ﺩﺍﺭﯾﻤﺎﺍﺍﺍﺍﺍ ﻭﺍﻻ بغرعـــآآآآن

پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391به قلم: mahsa

بیکار
18:5

ملت چه بیکارن !!!!!
يکي مزاحم ميشد هي اس هي زنگ...جواب نميدادم که بيخيال شه...
ديگه تماس نگرفت
بعد چند روز اس داده الان : ببخشيد من چند روز مزاحمتون نشدم کار داشتم دستم بند بود ، شرمنده،چه خبر؟
من ریپلای دادم دسته تبر

پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391به قلم: mahsa

بخند13
13:4
بوووووووووووووووووووووق !


- مستقيم ؟
- کجا حاج خانوم ؟

- مستقيم ميدون ولی عصر !
- بيا بالا ...

يه خانوم چادری با پسرش سوار ميشن ...

ميشينن عقب ... يه خانوم هم ميشينه پهلوشون ... دوتا آقا هم رو صندلی جلو ...

- مامان من بستنی ميخوام ...

- پسرم من که ۱ ساعت پيش برات بستنی خريدم ....

- نه خيرم ! من بسسستنی میخوام !!!

- عزيزم بهونه نگير الان ميريم خونه ....

- مامان اگه برام بستنی نخری رفتيم خونه به بابا ميگم ديشب چی کار کردی !
- پسرم بزار پياده شديم برات بستنی ميخرم ... 
- نه من الان بستنی ميخوام !!!
- آخه الان که نميشه يه کمی صبر کن ...
- من الان الان ميخوام ! ااااار اااااااار ! 
- حالا که اينجور شد اصلا نميخرم ....
- باشه منم به بابا ميگم ديشب جلوی مهمونا گوزيدی !

يه دفه همه با هم بر ميگردن و اين زن بدبختو نگاه ميکنن و ميخندن ... 
زن بيچاره هم از شدت خجالت شيش تا رنگ عوض ميکنه و به راننده ميگه نگه دارين ...
ماشين هنوز واينستاده بود که خانوم دست بچشو ميگيره و ميخواد از ماشين پياده شه که
يه موتوری مياد ميزنه در عقب ماشينو ميکنه .... 

راننده هم شاکی پياده ميشه وسط خيابون داد ميزنه :

- آخه خواهر من ! منم ميگوزم ! شمام ميگوزی ! همه ميگوزن ! اين دليل نميشه که شما برينی به ماشين من ....

جمعه هفدهم آذر 1391به قلم: mahsa

بخند12
12:53
دوستم ميگفت پياز تنها ماده غذايي هست که ميتونه اشک آدمو در بياره

من براي اينکه ثابت کنم اشتباه ميکنه يه نارگيل برداشتم و زدم تو سرش

اونم کاملا به اشتباهش پي برد 


يه مگس رو هوا بود در يک چشم به هم زدن رو هوا گرفتمش

با کلي افتخار به بابام گفتم حال کردي ؟؟!!

سرش رو تکون داد گفت خاک بر سرت ، جووناي هم سن تو هواپيماي بدون سرنشين

ميگيرن رو هوا ، تو هنوز مگس شکار ميکني.


کاش يکي بود که توي کوچه ها داد مي زد:
خاطره خشکيه، خاطره خشکيه
اونوقت همه خاطراتتو،همونايي که ارزش گرفتن دمپاييِ پاره هم ندارن مي ريختم تو کيسه و مي دادم بهش و مي رفت ردِ کارش.


اونقدري که من بالش زير سرمو تا صبح مي چرخونم، اگه به جاش توربين بود مي تونستم برق کل روستاها رو تامين کنم


به سلامتي دزد دريايي …

که همه رو با يه چشم ميبينه !


لعنتي….. !!!

روزهايي که به تو نيازدارم …

مصادف شده با

روزهايي که ازمن دوري….


هم عاشقتم , هم ازت متنفرم , ميانگين که بگيري ميبيني برام مهم نيستي !


به سلامتي مادرا که وقتي با جارو برقي ميان تو اتاق انگار چنگيز خان حمله کرده..!



و خداوند انسانهايي را آفريد که به اشتباه فکر مي کنن خوشمزه هستن

بدين سان اعصاب بشريت به فنا رهسپار گشت :|


با مامانم دعوام شده …

رفتم سر گوشيش ميبينم شمارم رو پاک کرده !


بعضي ها پشت فرمون چنان با دقت، ظرافت و پشتکار عجيبي

با انگشت دماغشون رو حفاري مي کنن

انگاري عسلويه ست الانه که نفت و گاز بزنه بيرون!!!


به داداش کوچيکم ميگم يکم ورزش کن مثل من هيکلت ورزشکاري بشه

برگشته بهم ميگه:

تو که هيکلت مثل آدم دست راستي ميمونه ، که با دست چپ نوشته باشه !


دوستم تعريف ميکرد ميگفت :

با دوست دخترم رفتيم برا اهدا عضو ثبت نام کرديم و اين حرفا

آقا مارو جو گرفت هرچي بود تيک زديم :)

خدا نکرده اگه اتفاقي بيوفته برام ، فقط پوستم ميمونه

تو يه نايلون ميارن در خونه تحويل ميدن !


گاهي چقدر سخت است، تشخيص اين که:

منطق بر احساس ارجحيت دارد، يا احساس بر منطق !


به فرزندانمان در کودکى

وقت بيشترى براى عروسک بازى بدهيم

تا وقتى بزرگ شدند با آدمها بازى نکنن….!

جمعه هفدهم آذر 1391به قلم: mahsa

!!!!!!!!!!!!!!
12:48

فکر کن با دوست دخترت رفتي شمال دوست دخترت داره غرق ميشه
 
و تو فقط دو تا گزينه داري:

کدوم يکي رو انتخاب ميکني؟

1. زنگ بزني اون يکي دوست دخترت بياد شمال

2. همونجا بگردي يک دوست دختر جديد پيدا کني

جمعه هفدهم آذر 1391به قلم: mahsa

بخند11
12:46
تلويزيون بچهه رو نشون داد حافظ کل قرآن بود.

آقام گفت ياد بگير همسن توئه!

يهو باباشم نشون دادن که اونم حافظ کل قرآن بود آقام کانالو عوض کرد!


يه زماني عطر مي‌زديم که بو بديم

الان عطر مي‌زنيم که بو نديم !


شانس ، زنگ در بقيه رو ميزنه با کله ميره تو

به ما که ميرسه زنگ ميزنه فرار ميکنه!!!


الان يه پرتقال خوردم ، مزه ي نارنگي ميداد 


يادش بخير قديما حداقل ميوه ها فتوشاپ نبودن !


نمي دونم چه حکمتيه، اينا که ميرن بدنسازي
 
 اصرار دارن که اصلا سردشون نمي شه!!!



انواع جواب دادن اس ام اس بعضياااا

1 . يه عده هستن زير يه دقيقه جواب ميدن تپل درست حسابي...!!

آدم حس ميکنه رو در رو باش وايساده قشنگ باش داره حرف ميزنه...!!!

2 . يه عده دير جواب ميدن اما کامل و خوب...!!

آدم حس تبادل نامه بش دست ميده...!!

3 . يه عده هرچي براشون ميفرستي يکي دو کلمه جواب ميدن...مخصوصا اوکي...!!

حس حرف زدن با کر و لال به آدم دست ميده...!!

4 . يه عده ديگه که کلا اصن جواب نميدن هر چي بگي...!!

حس نشستن سر قبر مرده و فاتحه خوندن به آدم دست ميده..... :|


هر وقت کسي بهتون گفت : يه چيزي بگم ؟ بگيد نه نگو

چون اگه بگي بگو ، ميگه هيچي ولش کن !

پيشگيري بهتر از درمان است … البته اينا کلا لاعلاج هستن 


نشد يه بار اين خانواده بپرسن صبونه ميخوري

ما هم با ناز بگيم بيارين تو رختخوابم لطفاً

يعني گفتيم ها

منتهي جوابش در خور مقام ما نبود ناديده گرفتيم !


گفتي (پ) پات وايسادم

گفتي (م) واست مــــُــردم

گفتي (خ) واست خون ريختم

فقط منتظرم بگي (ت)

تا بزنم تو گــوشِت و تلافـي همه چيُ در بيارم !


اعتماد کردن به بعضيا تو اين دنيا

مثل فتح کردن قله اوِرِست با دمپايي ابري ميمونه !


يکروز علم پيشرفت مي کنه

و ميشه از روي “دي ان اي” آدما يک کپي ازشون ساخت !

اونروز من اين تار موي يادگاري رو مي برم

و يک عدد “تو” از روش مي سازم و بات ازدواج مي کنم تا چشت دراد !


جمعه هفدهم آذر 1391به قلم: mahsa

نامه پیرزن ۸۰ ساله به خدا
13:11

یک روز مامور اداره پست مشغول مرتب کردن نامه ها بود که نامه ای دید که با خط ظریف و بدی نوشته بود نامه ای به خدا !

 

او نامه را پیش بقیه همکارانش برد و انها گفتن نامه را بازکنیم اگر کمکی از دستمون بر بیاد براش انجام بدیم . نامه رو باز کردند نوشته بود :

خدایا من پیرزنی هشتاد ساله هستم دیروز حقوقمو که ۱۰۰ دلار بود گرفتم که یه موتوریه اونو ازم دزدید اون پول مال یک ماه من بود من دیگر پول ندارم واسه این ماهم که غذا بخرم و دوستام هم قرار چند روز دیگه بیان خونم نمیدونم چطور باید ازشون پذیرایی کنم . . .

 

کارکنان پست که خیلی از این نامه دلشون سوخت پولاشون رو هم گذاشتن و ۹۶ دلار جور کردن و تو پاکت گذاشتن و برای پیرزن فرستادن . . .

 

چند هفته بعد دوباره نامه ای به دسته شون رسیده بود که روش نوشته بود نامه ای به خدا . اونها بازش کردن پیرزن نوشته بود خدایا متشکرم بابت این پولی که برایم فرستادی من با اون پول مهمانی برگذار کردم و خیلی بهمون خوش گذشت ولی پولی که من خواستم ۱۰۰دلار بود اما توی پاکت ۹۶ دلار بود فکر کنم که ۴ دلارشو مامور ادره پست بر داشته بود !

جمعه دهم آذر 1391به قلم: mahsa

فرشته مرگ
13:10

یارو نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش !

مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت !

مرده یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا :(

مرگ : نه اصلا راه نداره ! همه چی طبق برنامست ! طبق لیست من الان نوبت توئه :D

مرده گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر . . .

مرگ قبول کرد و مرده رفت شربت بیاره ! توی شربت ۲ تا قرص خواب خیلی قوی ریخت !

مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت . . .

مرده وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد نوشت آخر لیست و منتظر شد تا مرگ بیدار شه . . .

مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت ،v  به خاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن 

جمعه دهم آذر 1391به قلم: mahsa

چرا آمریکایی ها از ایرانی ها میترسند؟؟؟؟؟!!!!!!!!
13:4

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند . در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند ، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند !

 

یکی از آمریکایی ها گفت : چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید ؟ یکی از ایرانی ها گفت : صبر کن تا نشانت بدهیم .

 

همه سوار قطار شدند . آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند ، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد ، در توالت را زد و گفت: بلیط ، لطفا ! بعد ، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون ، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد . آمریکایی ها که این را دیدند ، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است .

 

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند . وقتی به ایستگاه رسیدند ، سه نفر آمریکایی یک بلیطخریدند ، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید : چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید ؟ یکی از ایرانی ها گفت : صبر کن تا نشانت بدهم .

 

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند ، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت : بلیط ، لطفا !!! 

جمعه دهم آذر 1391به قلم: mahsa

زشت ترین عروس خانم دنیا
12:55

زشت ترین عروس خانم دنیا

 عکس   زشت ترین عروس خانم دنیا

به داماد نگاه کنید کم مانده گریه کنه دیگه !!!

 

 عکس   زشت ترین عروس خانم دنیا

 

تو دلش داره میگه اخه این دیگه چه مدلی بود !!!

 

 عکس   زشت ترین عروس خانم دنیا

 

 عکس   زشت ترین عروس خانم دنیا

جمعه دهم آذر 1391به قلم: mahsa

آفرینش انسان
15:48
روزی دخترک از مادرش پرسید: 'مامان  نژاد انسان ها از کجا اومد؟مادر جواب داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژادانسان ها به وجود اومد.
دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش پرسید.
پدرش پاسخ داد: 'خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد..' 
دخترک که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت:مامان  تو گفتی خدا انسان ها روآفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند...من که نمی فهمم!
مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد خانواده ی خودم گفتم و بابات درمورد خانواده ی خودش!

چهارشنبه یکم آذر 1391به قلم: mahsa

اسب
15:46

یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه می‌خوند که زنش یهو ماهی تابه رو می‌کوبه سرش.
مرده میگه: برا چی این کارو کردی؟
زنش جواب میده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه تیکه کاغذ پیدا کردم که توش اسم "جنى" نوشته شده بود ...
مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب‌دوانی رفته بودم اسبی که روش شرط بندی کردم اسمش "جنی" بود.
زنش معذرت خواهی می‌کنه و میره به کارای خونه برسه.
سه روز بعدش مرد داشت تلویزیون تماشا می‌کرد که زنش این بار با یه قابلمه بزرگتر کوبید رو سر مرده که تقریبا بیهوش شد.
وقتی به خودش اومد پرسید: این بار برا چی منو زدی؟

زنش جواب داد: آخه اسبت زنگ زده بود.

چهارشنبه یکم آذر 1391به قلم: mahsa

نامه یک دختر به همسر آینده اش ( آخر طنز)
15:44
نامه یک دختر به همسر آینده اش ( آخر طنز)

 
عزیزم!

می توانی خوشحال باشی، چون من دختر كم توقعی هستم. اگر می گویم باید تحصیلكرده باشی، فقط به خاطر این است كه بتوانی خیال كنی بیشتر از من می فهمی! اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است كه همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود!

اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات كامل داشته باشی، فقط به این خاطر است كه وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است كه خود را در خانه ای به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ كنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد!

اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است كه فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!اگر دوست دارم ویلای اختصاصی كنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است كه از عشق بازی كنار دریا خوشم می آید... جلوی چشم همه هم كه نمی‌شود!

اگر می گویم هرسال برویم یك كشور را ببینیم، فقط به خاطر این است كه سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم كه آیا واقعا "به هركجا كه روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكنی تا جواب سوالاتم را پیدا كنم، پس چه كسی كمكم كند؟!اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است كه به تو ثابت كنم چقدر برایم عزیزی!

و بالاخره...


اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است.
 
 

چهارشنبه یکم آذر 1391به قلم: mahsa